|
(.KiaNa.)
|
||
|
عشق |
همیشه توفکر من نیامدن موج می زد
فکر می کردم نمی یاد
ولی امروز اومدی ...!!!
آمدورفت ...مثل نسیم سحری
پر از ترس واضطراب... رنگ پریده
دستی لرزون...؛ دلی لرزون....
چشماتم پر از سوال و واهمه...
می تونم حتی بگم ... یه جورایی
منو هم پر از تنش کرده بودی
ولی از در اومدی و دل من آروم گرفت
شاید این آمدنت ؛ تکرارآخری باشه
ولی من تا به ابد اون لحظه رو
توی دل ثبت می کنم
نمی دونم تا به کی ... این دوستی دوام داره؟؟!!
ولی حتما این خدای مهربون
شاهد وناظر پاکیمون بوده...
آسمان امروز همچون من
روشن وگرم ودلش پر از هواي بودن است
مي كشم خود را به سوي پنجره
امشب اين اين ماه از تمام ماه ها هم خوشتر است
با نگاهي خيره در اين آسمان
مي روم من تا ببوسم عشق خويش
باز هم دنبال شعري ناتمام
مي روم تا انتهاي ذهن خويش
نفس مي کشيم به حکم تقدير .مي مانيم به فرمان سرنوشت. مي جوييم به تدبير انديشه و مي خواهيم به خواهش دل. زندگي مي کنيم به اميد رسيدن به ارزو ها .مبارزه ميکنيم براي رسيدن به پيروزي و چه شيرين است موفقيت ان زماني که بي مهري هاي زمانه بارها ما را چون شيشه هاي شکننده خورد مي کند ولي ما چون صخره هاي پايدار همچنان ايستاده ايم . زندگي را دوست دارم و دل بسته به آناني هستم که در دلم جاي دارند.
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
OnLY CaRe AboUt ToDaY, tOMorROw Is tOo FAr aWAy!!! LEt's TAke iT aNd RuN ruN AwaY...
خوشبختي توپي است که وقتي مي غلطد بدنبالش ميرويم و وقتي توقف ميکند به آن لگد ميزنيم .( شا توبريان )
آنکه امروز را از دست مي دهد ، فردا را نخواهد يافت، خوشبختي آينده در استفاده از زمان حال است ( شانينگ )
آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميکند تا آنچه ميگوئيد .( امرسون )
بشر در اين دنيا بيشتر از همه موجودات مصيبت و عذاب کشيده بهترين دليلش هم اينست که در بين تمام آنها او مي تواند بخند .( نيچه )
زندگي تابلوي نقاشي است وشما خود نقاش آن هستيد.( هارورد کلمپ)
دنيا را شن کوچکي ببين آسمان راهمچون دسته گلي, بي نهايت را در
دستانت نگه دار و جاودانگي را در لحظات. (ويليام بليک )
به تصمیم هایخود پایبند باشید اما برای تغییر شیوه خود همیشه آمادگی داشته باشید.(رابینز)
((تو تبلور هفت آسمان زندگی منی))
دلم که برایت تنگ می شود مادرم نگران می شود...دلم که برایت تنگ می شود می افتم روی بال های خودم ...نمی دانم کدام دنیای منجمد را بر شانه های اطلس آوار کنم؟شاید من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش به چشم تو رسیده و بغضش به گلوی من...ترا کنار چه بگذارم که یک دستی چشم اندازم به هم نخورد...با این همه زیباترین قاب تو بستریست میان قلم و کاغذ که برایت می گسترم...هربار که از سوزش انگشتانم در میابم که برای تو می نویسم مرا نگه دار...همین جا...کنار مهمان نا خوانده روز به عـــــــشـــــق که رسیدی قوت مرا با مشت و شتاب پیمانه کن...می دانی..؟!بهاری دیگر خواهد آمد و جوانه های دلم به شکوفه خواهد نشست.با آمدن بهار دوباره شور و شعف بر من چیره خواهد شد...دوباره آفتاب بر کلبه ام خواهد تابید و با گرمایش به وجودم نور خواهد بخشید...و من آرزوهای سرکوب شده ام را در باغچه حیاط دفن می کنم...به پیشواز فصلی نوین می روم و به زندگی لبخند می زنم... بهار خواهد آمد و من...
بعید نیست…
شاید من هم به راز عجیب دوستت دارم پی ببرم…
به سادگی این کلمات خوش باور…
من از هزار راه نرفته به این جا رسیده ام…
از عبور غربت واژه ها تا شکفتن در باد…
من پچ پچ کلمات را با بند خواب گره زده ام…
از کلمات هرزه ی بیشماری گذشته ام…
از ازدحام واژگان روسپی تا نشستن در آینه…
من راز علاقه و نفرت اين واژگان بی آبرو هستم...
آشنای همین حکایت دیروز و فردای شما…
من آمده ام با شما در هر کجای این جهان خوش باشم…
حالا کم کم دارم راز این کلمات صمیمی را می فهمم...
باز هم در هوای قلب با صفای تو
باز هم به پاس چشمهای تو
با زبان ساده و صمیمی ام
یک غزل سروده ام برای تو
زندگی همیشه سرود مرده است
بی حضور مهر دریایی تو
آشناست کوچه کوچه ی دلم
به صدای نرم گامهای تو
باز منتظر نشسته ام به راه
تا دوباره بشنوم صدای تو
در دلم امشب هوای چشم تو
کو نگاه آشنایی چشم تو ؟
در مسیر کوچه باغ خاطرات
بازتاب جلوه های عشق بود
دست در دست نگاه آبیت
می دوم پا به پای چشم تو
سرزمین آرزو های من است
نقشه ی جغرافیای چشم تو
کاش میشد باز هم جاری شوم
در مدار استوای چشم تو
تشنه ی یک جرعه باران مانده ام
کو زلال چشمه های چشم تو
تا شب تنهاییم روشن شود
شعر میگویم برای چشم تو
تا ابد جاریست در متن زمان
قصه ی بی انتهای چشم تو
باز هم میگم دوستت دارم!
بزرگترین آرزوم اینه که کوچکترین آرزوی تو باشم.![]()
![]()
هيچوقت مغرور نشو ..... برگا وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن![]()
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري...
خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن،
جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي...
هرشب وقتی تنها ميشم حس ميکنم پيشه منی
دوباره گريم ميگيره انگار تو اغوشه منی
روم نميشه نيگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه
تو ديگه نيستی پيشه من انگار دستات تو دستامه
بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم
اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم
قول بده وقتی تنها ميشم بازم بيای کنارمن
شبای جمعه که مياد ميای سر مزار من
دوباره باز ياده چشات زمزمه نبودنه
ببين که عاقبت چی شد قصه با تو بودنه
خاک سر مزار من نشونی از نبودنه
دستای نامردمه شهر، چرا ازم ربودنت
بزیر خاکمو هنوز نرفتی از خيال من
غصه نخور سياه نپوش گريه نکن برای من
ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپردمنو به باد رفتنم
ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگه قبرم بنويس تنها ترين تنها منم
تنها ترین تنها
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم
10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و
خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ
بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست
داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! 10تا
بستني هم کفافمو نمي ده !!! اما مي خوام بگم
دوست دارم .... مي دوني چقدر؟ به اندازه ي همون 10 تاي بچگي
حال دنيا را پرسيدم من از فرزانه ای
گفت : يا باد است ، يا خواب است ، يا افسانه ای
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چيست ؟
گفت : يا برقيست ، يا شمعيست ، يا پروانه ای
گفتمش آنان که می بينی بر او دل بسته اند !
گفت : يا کورند ، يا مستند ، يا ديوانه ای


وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است![]()
وقتی که خندیدیم گفتن دیوانه است
وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره![]()
وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش
وقتی که حرف زدیم گفتن که پر حرفه![]()
وقتی که ساکت شدیم گفتن که عاشقه![]()
حالا هم که عاشقیم میگن گناه![]()

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشقولانه های من
به دنباله کسی نباش که بتوانی با آن زندگی کنی به دنباله کسی باش که نتوانی بی او زندگی کنی....
از قطره پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و جویبار شدن ...
از جویبار پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و رود شدن.
رود را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و دریا شدن...
دریا را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت هیچ..!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم در کناره گلی
بی خبر از همه جا...!!!
دیروز که فریاد می زدی دوستت دارم گفتم نمی شنوم بلندتر
امروز که به آرامی گفتی دوستت ندارم گفتم سیییسسسسسسسسسس یواشتر چرا داد میزنی
هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشته ابرا گریه می کنم
یادت باشه هر وقت دیدی بارون اومد من دلم برات تنگ شده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرزو های من
از قطره پرسیدند آرزویت چیه ؟
گفت به هم پیوستن و جویبار شدن ...
از جویبار پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و رود شدن...
رود را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت به هم پیوستن و دریا شدن...
دریا را پرسیدند آرزویت چیه ؟ گفت هیچ..!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم در کناره گلی
بی خبر از همه جا...!!!![]()
دوستت دارم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر برای همه دنیا یک نفری ...برای من همه دنیایی
اگر به تو برسم به تمامه دنیا رسیدم ولی فکر نکن تو را به خاطره دنیا میخوام من دنیا را به خاطره تو میخوام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جملات کوتاه و عاشقانه :.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
ادامه در ادامه مطالب
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou li
سلام عزیزم اسم قشنگ خودتو بنویس بعدقلب من رو لمس کن![]()
تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم.......
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتمژ
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه
یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا ها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ را ندیدی
دل نبود توی دلم ، تو را گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشق را شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت، پرت نشه فکر و خیالت
من تموم قصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ می اومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ ، نریزه از تو یه برگ
من تموم قصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه بال و پرم که راحت شه خیالم
دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
انقده می گم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم
توی دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سرا پات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو
چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم
واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی...
وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چیه
می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کیه
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم
می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو
تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای
برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد
ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه
از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد
افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم
تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.
من التماس نگاهت رابا مظلوميت تمام فرياد كردم وهر شب نوشته هاي عريانم را در كوچه پس
كوچه هاي خلوت شهر به دست نسيم صبحگاهي سپردم هرشب از راز چشمان تو نوشتم و تورا با قلمم
به شهر بت رساندم ودست آخر از نامه گذشتم.كاش امشب بغض آسمان با بغض دردآلود من همدرد شود
تاغم از دست دادن تورا با نواي غريبانه اي به اوج فلك برسانم و چشمان اشكبارم را در عزاي بي تو
بودن در گورستان تنهايي سبكبار كنم. دلم يك همدرد مي خواد قلمم همدرد است اما هر چه مي نويسم
تو را فراتر از نوشته هايم مي بينم واي قلمم كم كم مي ميرد ومن مي مانم و بغضي كه در گلو به شيداييم
دامن زده است. وقتي نمي آيي و خورشيد بي وفاي چشمانت در پس ابرها غروب مي كند نماز آيات
ميخوانم شايد توبيايي اما دردي گريبانگير سرنوشت من و توست كاخ كاغذي ما را آب و باد برد.
اول دبستان بودم كه نوشتم:آب, باد, باران............
***شادي ام ديدن رويت بود نه نوشته اي كه فريبم دهد***
***من انسان نخستين نيستم كه وجودم تشنه تكلم باشد***
تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را
ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
نمي دونم ...
فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن
همه دنياي مني...
چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!
كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي
كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.
عشق !
هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.
يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.
بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها
معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم
مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .
اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور
مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !
من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و
اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس
آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .
پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.
حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.
حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و
بی تاب و چرخان.
و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.
و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.
و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است.
و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد.
و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند .
و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت
******************************
بقیش در ادامه مطالب
عشق یعنی ؟
يعنی می شه كه ما دو تا يه روزی به هم برسيم؟
مهم فقط رسيدنه، حتی اگه كم برسيم
يعنی می شه خوشی بياد دورِ ما توری بكشه؟
به آرزوهاش برسه هر كی كه دوری بكشه؟
يعنی می شه شب بشينم دست روی موهات بكشم؟
كاشكی بدونم چِقَدَر بايد مكافات بكشم
يعنی می شه به جای اشك رویِ چشام سرمه باشه؟
تا كی بايد دردِ دلا فقط توی نامه باشه؟
يعنی می شه كه شونه هات فقط پناهِ من باشه؟
چرا تا حالا نشده، شايد گناهِ من باشه
يعنی می شه دستای تو، خاكِ نگامو پاك كنه؟
بيای با اسبی كه بجاش يه دنيا گرد و خاك كنه؟
يعنی می شه يه شب بگن بيا بشين ماه اومده؟
برای ديدنش ولی كلّی خاطرخواه اومده
يعنی می شه كه تو نری؟ بگی نگيد ماه اومده
انگار نه انگار كه واسَت كلی خاطر خواه اومده؟
يعنی می شه به من بگی از اين به بعد بالِ توام؟
چرا برم پيشِ اونا حالا كه من مالِ توام
يعنی می شه غرورِ تو آب شه بريزه مثلِ برف؟
اين همه بستگی داره فقط به گفتنِ يه حرف
خيلی بده آدم دِلو هيچ روزی به هيچكس نده
وقتی كه داد دعا كنه كه اون يه روزی پس نده
يعنی می شه پُر كنيم از خاطره ها حافظه رو؟
با همديگه آبش بديم اون شمعدونی قرمزه رو
يعنی می شه كه دستامون با هم مثِ يه رشته شه؟
هر كی برای اون يكی دُرست مثِ فرشته شه
يعنی می شه كه پيشِ هم برای هم تب بكنيم؟
از غمِ زردِ اون تبِ روزامونو شب بكنيم
يعنی می شه با هم واسه خوشبختی زحمت بكشيم؟
يه خوابِ راحت بكنيم، يه آهِ راحت بكشيم
يعنی می شه بازم بگی ديوونتم من، ديوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دلِ مثلِ رودخونَت
يعنی می شه همين بشه، نه كمتر از اين، نه زياد؟
وقتی می گم يادت مياد تو همشو يادت بياد
يعنی می شه با هم باشيم من و خدامون و خودت؟
درست مثِ تولدم، درست مثِ تولدت
يعنی می شه عاشقی لطفش مثِ نوبرش باشه؟
نه اينكه مثلِ همه چی، خوباش فقط سَرِش باشه
يعنی می شه كه جای من فقط روی چشات باشه؟
تكيه كلامِ تو بازم، من می ميرم برات باشه؟
يعنی می شه عاشقی رو رنگش كنيم با سادگی؟
بدون دَرد و دَردِ سَر بريم سراغِ زندگی
يعنی می شه فقط يه بار خدا به ما نگاه كنه؟
می گه نمی شه ولی من، همش می گم خدا كنه
يعنی می شه تو دفترش يه لحظه اسمِ ما باشه؟
يه چيزی بشكنه فقط، اونم طلسمِ ما باشه
تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم
چه كنيم تا يكديگر را دوست داشته باشيم ؟
بشر كنوني در هزاره سوم با تنش ها و جهش هاي متفاوتي روبرو است كه لحظه به لحظه بر او تاثيرگذاشته و احساسات او را تغيير مي دهندجامعه با سرعتي غير قابل تصور از صنعتي به فرا صنعتي و از مدرنيسم به فرا مدرنيسم پيش روي مي كند در چنين دوراني كه به تعبير اريك فروم مغز بشر به قرن بيستم رسيده است اما قلب او به عصر حجر پس روي نموده است اين جدايي دل از عقل و از هم پاشيدن عواطف و احساسات انساني زمينه ساز ظهور و بروز انواع اختلالات رواني گشته است .
و در اين ميان مقوله اي به نام برقراري ارتباط با ديگاهميتي خاص و و يژه مي يابد ارتباط با ديگران از نيازهاي ما در زندگي اجتماعي است كه در عصر حاضر كه آن را عصر ارتباطات لقب داده اند شيوه هاي جديدتري يافته است .
برقراري ارتباط در زندگي ما نقش مهمي ايفا مي كند به نحوي كه توانايي در برقراري ارتباط يكي از مهم ترين رموز موفقيت انسان شمرده مي شود ما در جهان مجازي نيز كه شايد بتوان آن را بزرگراه پر ترافيك ارتباطات ناميد از اين قاعده مستثني نيستيم امروزه آنچنان در انبوهي از ارتباطات هستيم كه كمتر فرصت مي يابيم به بهترين راههاي ممكن براي برقراري ارتباط بينديشيم .
يكي از مهارت هاي برقراري ارتباط با ديگران توانايي دوست داشتن مردم است .
(( چه كنيم تا يكديگر را دوست داشته باشيم ؟))
ما در اين وبلاگ 32 راهكار براي اينكه يكديگر را دوست داشته باشيم ارائه داده ايم اين 32 راهكار شامل كارهايي است كه انجام آنها در بهبود روابط ما با ديگران موثر است در پايان 8 عنوان را هم بررسي كرده ايم كه شامل اين است كه (( چه كارهايي انجام ندهيم تا يكديگر را دوست داشته دوست داشته باشيم ))
مناسب تر است .
بقیه درادامه مطالب بقیه درادامه مطالب
|
||||||||
سلام به همه گی
من دوباره بازگشتم
عشقه
تو زمستون می خونه
تو برف و سرما؛باد و بارون ميمونه
شب سفيد و برف سياهی ميتونه
از تو بخونه
قصه های عاشقونه
توی زمستون؛ديگه نيست گل توی گلدون
پوست تو برگ؛شب سياه؛موهات پريشون
منه تنها؛ميشکنه گلم تو ايوون
ديگه نيستی؛تو چشام غم فراوون
ديگه نميای به بهار سينه ی من؛يه پاييزم
ميشمرم ترانه از بر؛تو زمستون بی بهانه
بی تو هم؛من يه گلدونم؛بی دلم؛تنها ترينم
سكوتم را به باران هديه كردم، تمام زندگي را گريه كردم
، نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام گريست,گريست,گريست
دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد آبــــــــــي آســمان وخدا آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست
عشق من شعر و شراب عشق تو نقش بر اب عشق تو يک گل زرد دستايي که سرد سرد عشق من مثل جنون ابي رنگ اسمونه مثل يک ماهي به درياست عشق من ببين چه زيباست
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
๑۩۞۩๑♥♥B13-LOVE♥♥๑۩۞۩๑
این بارون چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بی قراره!
یک زن از این دنیا ، عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنسه سازش
عشقِ همسر عشقِ مادر
مَرامِشه نوازش
یک زن رازِ آسمونه
یک زن نورِ کهکشونه
یک زن لطفِ آشیونه
حرفش حرف دل و جونه ، تو خونه
نازک دلِ یک زن
سنگِ صبوره
درمون هر دردش اشکهای شوره
اگه یک کوه غم و درده ، ولی پر از غروره
با کمک اندیشه هام ، نامه نوشته به خدام
پرسیده بودم که چرا، نازک دل آفرید زن را؟
خدا با ناله نسیم ، یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود ، کارش نیمه تموم میموند
آخِی ......
تا حالا دقت کردین یه دختر یا پسر ( که اکثرا دخترا اینجوری میشن ) وقتی که دوتا دختر و پسر رو با هم توی یه جمع عمومی میبینن که دسشتون تو دست همدیگه هست یا دارن با هم حرف می زنن یا اینکه با یه تریپ عاشقونه رفتار میکنن ، چه حالی میشن ؟
پیش خودم فکر میکنم شاید داره حسودیشون میشه ؟! یا شاید هم غصه همچین صحنه ای رو برای خودشون می خورن ؟! یا شاید واقعا خوشحال میشن که میبینن 2 نفر اینقدر عاشق همدیگه هستن ؟!
( من خودم جزء دسته آخر هستم )
اما اگه واقعا دقت کنین...اگه تو فکر برین که الان اون دو نفر چه حالی ممکنه داشته باشند....
آخه حسودی چرا؟چرا غصه بخوری؟
یادمون باشه، عشق دونفر به هم، باعث بشه تا ما به زندگیمون بهتر و بیشتر فکر کنیم.
به اینکه ما هم عاشق باشیم. اما اول عشق به خالق.
( اصلا خنده نداره حرفهای من.چیه؟مگه من آدم نیستم که از این حرفها بزنم؟اتفاقا من آدم هستم نه تو که داری به حرفهای من میخندی ..... )
اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد ، منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم می خواد ، منو ببخش
منو ببخش ، اگه شبها ستاره ها رو میشمارم
منو ببخش ، اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم
منو ببخش ، اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش ، اگه شبها فقط تو رو خواب میبینم!!!!
گاهی وقت ها سکوت رساتر از فریاد است و آن سکوت...
.
شاید سکوت نهایت صداست نهایت عشق و نهایت بودن
و به همین دلیل این چنین خاموش است
چون می دانم که عشق با هر چیزی در آمیزد
ذات او را عوض میکند
صدا با تمام رهایی اش در بند زمان است
و در اندک مدتی محو می شود
اما عشق در حصار هیچ چیز نیست و خود همه را محصور کرده
.
نهایت عشق تویی دوست داشتن تو زیباست نیازی که در نهایت
.
.
.
شاید اگر سکوت صدا میکرد رساتر از فریاد می شد
ما از کنه هستی بی خبریم نهایت هستی عشق است
ولی نهایت عشق را نمی دانیم
.
.
.
ای کاش تن خاکی من همان فریاد من باشد
و روح من همان عشق و سکوت
چون می دانم که تن خاکی مانند فریاد کوتاه و زودگذر است
و در نهایت این عشق است که می ماند و روح من که همان سکوت است
.
عشق تو تا پایان جهان با من است حتی اگر مرا بسوزاند و خاموش کند
صدا با کلام زیباست و سکوت در مواقع رضایتعشق است و صدایی که در نهایت خاموشی است
من در غم تو تو در فراق دگری
دلتنگ تو من تو دلگشای دگری
در مذهب عاشقان روا کی باشد
من پای تو بوسم و تو دست دگری
ازآتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است ![]()
از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیباتر است ![]()
از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است. ![]()
از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
به هر بیکرانی که می نگرم سپید سپید است.
همه جا پر از جای پاهایی کوچک و بزرگ است که از گذر عابرینی می گوید که ثانیه ای ٬
دقیقه ای یا ساعتی پیش از اینجا گذشته اند.
همه در خود فرو رفته٬ بی صدا و با شتاب از کنار هم می گذرند و من چقــــــــــــــــــدر از
این سکوت معصومانه ی زمستان٬ به آرامش می رسم.
اینجا پر از ردپاهایی بزرگ اما کوچک در همه ی جهات بر روی برف هاست و تردد پر ازدحام
آدم ها کمتر به چشم فرصت می دهد که در زیبایی اغواگر این فضا غرق شود.
اما من جایی را زیر این آسمان در همین حوالی می شناسم که زمینش سپیدپوش از برفی
است که هنوز زیر فشار قدم هیچ انسانی ٬ لگدمال نشده و کوچه باغی بی منهاست که در
آن چشم هایت به هیاهوی آدم های در تکاپویِ هیچ٬ که تو را می بینند اما نمی بینند٬ آلوده
نمی شود و تنها درخت های سپید در دو طرف گذرگاهت و آسمان فراخ بر فراز دالان
سپیدی که از آن می گذری چشم های بی آزاری اند که تو را نمی بینند اما می بینند.
در آنجا باید خالی از من و من ٬ راه رفت و رفت و از هم آوایی گام هایی که با هم آهنگ قدم
را مینوازند٬ به اوج رسید.
آسمان تازه به بارش نشسته
هنوز وقت هست...نه...گویی ما را وقت بسیار است
بیا به آنجا برویم
بیا که نجابت و سکوت اعجازگر سپید
برف بکرش٬ صدای نفس های من و تو
را به انتظار نشسته
بیا به آنجا برویم
...آزاده از کلبه ی عشق
آسمانی که پر از ابر است٬ خیابانی که پر از برگ است و طبیعتی که پر از رنگ است٬ عطر
دل انگیز پائیز را فریاد می زنند!امروز هم آسمان بارید و تو باز هم نبودی و من که لطافت
هوای بارانی و کوچه های باران زده ی خزان همواره دیوانه ام می کند٬ با دلی که از هجوم
خاطرات٬ بارانی است٬ در لذت روزهای بارانی غرق می شوم!
امتداد خط راه آهنی که از نمی دانم کجا٬ می آید برایم از روزهای سرد و خاطره انگیز و
باران زده ای می گوید که با قطار بعدی خواهند رسید و من می دانم که او می آید و این
هزاررنگ افسونگر پائیز را به روزهای معصوم و دوست داشتنی زمستانی خواهد برد!
کوچه ای که گذرگاه هر روز من است٬ پر شده از برگ های خشکی که در انتهای کمال خود
به خاک افتاده اند و چقدر ملودی زیبای خش خششان عاشقترم می کند!هوا که بوی نم به
خود می گیرد گرچه دلم می گیرد اما من تشنه ی این هوای جان بخشم و او مرا با خود به
اوجی در ماورای مرز خیال می برد!آنجا که همیشه جاده های مه گرفته از آمدن می گویند
و در پس گردنه های انتظار٬ شوق رسیدن سواری خانه کرده که آمده تا جاودانه بماند!
غروب که از راه می رسد٬ خلوت دلخواسته ام را به عرش می برد.خطوط چندین رنگ افق
در پس زمینه ی زرد و قرمز و نارنجی پائیز گم می شوند و تو را هاله ای از این همه رنگ فرا
می گیرد و دلت می خواهد تا بی نهایت در عالم خلسه ی رنگ ها ٬ جادو شوی!
مهتاب از پس ابرهایی که تمام روز باران باریده اند٬ سر می رسد.انعکاس نقره فامش در
کوچه های خیس باران زده٬ تو را به جشن روشن مهتاب ها در بستر آسفالت کوچه پس
کوچه ها می برد.
هوا می رود که از سرما بگویدمان
شب ها به سوی امتدادی پر از ناگفته ها می روند
و طبیعت به سوی سکوتی مبهم و خیال انگیز می شتابد
و من ٬آزاده ای از نژاد پاک زمستانی ٬ می روم که پائیزی تر
از همیشه٬ از هیاهوی خاموش پائیز لبریز شوم
و در انتهای مرز افسونگرش٬ مست و بیگانه با من ٬
عاشقانه به زمستان برسم!!!
ماهی شده بود باورش اگه تور بندازن سرش
میشه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش
ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش
مگه جرم دل چیه که مدام عقل ازش بازجویی می کنه برای دلیل تپش مضاعفش....
روزهایی هست که احساس می کنی قلبت تند تر می زنه، خوشا به حال اونی که قلبش اینطوری تند تند میزنه و بیشتر خوشا به حال اون کسی که قدر این تپش مضاعف رو می دونه. گاهی اوقات یادمون می ره که چرا نفس می کشیم و اونوقته که از ندیدن لبخند خدا دلمون می گیره و شاکی می شیم.
بال زدن رو فراموش کردیم و دلمون رو بازجویی می کنیم که دلیلی برای تپش مضاعفش بده.
دوستان روشنفکری که روشنی فکر تون برقش رفته، شمعی رو توش روشن کنید تا شاید اون گوشه کنارا تار عنکبوتی رو که روی قلبتون گرفته ببینید محض رضای خدا فقط با یک فوت ناقابل... شاید کمی هم غبار روی اون گرفته بشه.
دل شازده کوچیک شده و روباه کوچولوی اهلیش رو می خواد

-----

|
|